به رنگ شفق

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

به رنگ شفق

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

به رنگ شفق

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۳/۱۲/۱۷
    شب
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید مرتضی چگنی» ثبت شده است

۲۳
مهر


به نام خدا



از این تنگین قفس جانا پریدی

وزین زندان طراران رهیدی


ز روی آینه گل دور کردی

در آیینه بدیدی آنچ دیدی


خبرها می‌شنیدی زیر و بالا

بر آن بالا ببین آنچ شنیدی


چو آب و گل به آب و گل سپردی

قماش روح بر گردون کشیدی


ز گردش‌های جسمانی بجستی

به گردش‌های روحانی رسیدی


بخور هر دم می شیرین تر از جان

به هر تلخی که بهر ما چشیدی


گزین کن هر چه می‌خواهی و بستان

چو ما را بر همه عالم گزیدی


در این عالم نگنجی زین سپس تو

همان سو پر که هر دم در مزیدی


خمش کن رو که قفل تو گشادند

اجل بنمود قفلت را کلیدی


تقدیم به روح ملکوتی سرگرد پاسدار خلبان 

شهید مرتضی چگنی و یاران شهیدش

 

  • مهدی چگنی
۲۷
مرداد


به نام خدا


پوستر شهادت



خبر پیچیده در کوه و در و دشت

هوا گل گون شده در شهر سردشت


خبر آبستن باری گران است

غم و اندوه آن تا بیکران است


  • مهدی چگنی
۲۶
تیر


به نام خدا


تمام غصه ما بال و پر نداشتن است


شهید


تقدیم به

سرگرد پاسدار

خلبان شهید

مرتضی چگنی


تمام غصه‌ی ما بال و پر نداشتن است 
ز رمز و راز پریدن خبر نداشتن است 

در این قفس متولد شدیم و می‌میریم 
طبیعت قفس عمر در نداشتن است

چگونه داغ دلش خون نباشد از غم عشق 
که شرط داغ ندیدن جگر نداشتن است 

طبیب حاذق بیمار زندگی مرگ است
علاج دردسر عمر، سر نداشتن است 

فقط نصیب شهیدان سرسپرده‌ی توست 
سعادتی که سزای سپر نداشتن است


هادی حسنی

  • مهدی چگنی
۲۲
خرداد


به نام خدا


شهید


سلام

میگم هر سال مادرم چه شوقی داشت برای روز پاسدار

حتما هدیه ای مخصوص برای تو داشت

معمولا که نزدیک نبودی، اما این روز هیچ وقت بی تو سر نمیشد

مگر میشد مادر فراموش کنه؟

اما ...

اما امسال ...

نه فراموش نکردیم

باز مادر بود که اولین نفر به یادت بود

باز هم سراغت اومد

اما این بار یه جای دیگه

 دیگه دلخوشی اون شده قاب عکس ات

چراغ برای تو روشن میکنه

و

با گریه

روزت رو تبریک میگه

پسرم روزت مبارک


به یاد 

سرگرد پاسدار

خلبان شهید

مرتضی چگنی 

  • مهدی چگنی
۱۸
ارديبهشت

به نام خدا



یک عمر ...

  • مهدی چگنی
۳۰
فروردين

به نام خدا

mo


انگار هنوز هم داری گوش زد میکنی، نماز اول وقت رو

صدات توی گوشم می پیچه که میگفتی :

تا وقتی که توی خونه من هستی باید نمازت رو اول وقت بخونی

بعضی وقتا دیر میومدی خونه،

طبق معمول کسی رو به مقصد رسونده بودی، آخه بد وقت بود ماشین گیرش نمیومد

یادش به خیر که چطور واسه نماز صبح منو از خواب بیدار میکردی

باورش سخته که بعد از رفتن ات فهمیدیم کی بودی

آخه همیشه کارت رو طوری انجام میدادی که کسی متوجه نشه

میدونی که چی میگم...


میگن که خیلی به این شعر علاقه داشتی : 

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست // به هوای سر کویش پر و بالی بزنم


یکی می گفت که قبل از آخرین ماموریت بهش گفتی :

عشق است در آسمان پریدن


خیلی وقت پیش خواهرم میگفت : مرتضی عاشق شهادته


یادته که توی حرم امام رضا (ع) به همسرت گفتی چه دعایی واست کنه؟


می دونم که دوست نداری بعضی چیزا رو اینجا بنویسم

آخه این راهی بود که توی زندگی ات انتخاب کرده بودی


به آرزوی خودت رسیدی

مبارک ات باشه

بعضی وقتا با خودم زمزمه میکنم :

می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام ...

دوباره یادم میفته که تو زنده ای، ماییم که ...


تقدیم به سرگرد پاسدار

خلبان شهید 

مرتضی چگنی

  • مهدی چگنی